جواب درس چهارم ۴ نگارش نهم / صفحه ۵۳ ، ۵۴ ، ۵۵ ، ۵۶ ، ۵۷ و ۵۸

جواب درس چهارم 4 نگارش نهم / صفحه 53 ، 54 ، 55 ، 56 ، 57 و 58

جواب انشا ها و تمرینات درس 4 نگارش نهم

جواب درس چهارم 4 نگارش نهم / صفحه 53 ، 54 ، 55 ، 56 ، 57 و 58

نام درس : درس چهارم | موضوع : گام به گام | پایه نهم

جواب انشا ها و تمرینات درس 4 نگارش نهم

جواب فعالیت نگارشی صفحه ۵۳ و ۵۴ درس چهارم نگارش نهم ، انشاء صفحه ۵۵ و جواب درست نویسی صفحه ۵۷ ، انشای آزاد صفحه ۵۸ نگارش نهم

درس چهارم ::  فضا و رنگ نوشته ها را تغییر دهیم

از صفحه 46 تا صفحه 52 کتاب نگارش نهم مربوط به درسنامه درس چهارم این کتاب میباشد و جوابی ندارد!

جواب فعالیت نگارشی صفحه 53 درس چهارم نگارش نهم

نوشته های زیر را بخوانید و نوع فضا و رنگ (طنز – غیر طنز)هر کدام را مشخص کنید. 

نوع زبان نوشته صفحه ۵۳ درس چهارم نگارش پایه نهم 👇

جواب فعالیت نگارشی صفحه 53 درس چهارم نگارش نهم

نوع زبان نوشته صفحه ۵۴ درس چهارم نگارش پایه نهم👇

جواب فعالیت نگارشی صفحه 53 درس چهارم نگارش نهم

جواب انشاء صفحه 55 درس چهارم نگارش نهم

۲- از میان موضوع های زیر، یکی را بر گزینید، یک بار با فضای «غیر طنز» و بار دیگر با فضای «طنز» درباره آن بنویسید.

انشای غیر طنز ایستادن درس صف

قبل از اینکه به کلاس برویم در صف می ایستیم. ایستادن در صف هم قوانینی دارد که عمل کردن به آن باعث ایجاد نظم و هماهنگی صف می شود. با همین ایستادن منظم در صف، ورزش می کنیم تا با حال خوش تری وارد کلاس درس شویم.
هرچند هر از گاهی از ایستادن در صف خسته می شویم ولی با ورود به کلاس و گفت و گو کردن با دوستانمان، خستگی به یکباره از تنمان بیرون می رود. برای مرتب کردن صف هایمان انتظامات مدرسه تلاش می کنند و خود ما هم سعی می کنیم نظم صف را بهم نزنیم.
بدون ایستادن در صف، مدرسه چهره ی مغشوش و آشفته ای به خود می گیرد و مدیر و ناظمی که روی سکو می ایستد و شروع به سخنرانی می کند، با دیدن آشفتگی مدرسه نمی تواند سخنش را با آرامش آغاز و به اتمام برساند. پس صف ایستادن خیلی مهم است.
در صف که می ایستیم، دانش آموزان هر کلاسی از هم تفکیک می شوند و به ترتیب وارد کلاسشان می شوند بدون هیچ شلوغی. حتی ایستادن در صف می تواند نشانه ای از اتحاد دانش آموزان هر کلاس باشد. پس ایستادن در صف را دست کم نگیریم!

انشای طنز ایستادن در صف

ما روزها که در صف می ایستیم بخصوص زمانیکه آفتاب بی رحمانه می سوزد، دقیقا احساس تخم مرغ پخته شده در تابه ی داغ، بهمان دست می دهد! از مدیر و معاون گرفته تا آبدارچی مدرسه هم هرکدام باید یکبار بلندگو را در دست مبارکشان بگیرند و سخنرانی کنند!
خلاصه ما در روزهای آفتابی، آب پز میشویم و روزهای سرد زمستان هم قندیل می بندیم. البته ناگفته نماند که بیشتر وقت ها مهربانی می کنند و ما را به کلاس می فرستند. این روزها انقدر علم پیشرفت کرده است که علت بسیاری از بیماری ها کشف شده؛ شاید در آینده هم علت واریس را ایستادن بیش از حد ما در دوران مدرسه بدانند!
یک بار ورزش همگانی داشتیم و از اداره برای دیدن ورزشمان به مدرسه آمده بودند. ما هم برای این مسابقه ی منطقه ای کلی تلاش کرده بودیم و چند ماهی را در هوای سرد و گرم به تمرین پرداخته بودیم. خلاصه روز مسابقه هوا آفتابی بود و چندساعت در صف ایستاده بودیم. ورزش که شروع شد خیلی خوب پیش رفتیم. اواخر ورزشمان بود که یکهو از بعضی از صف ها چند نفر غش می کردند و از حالت عمودی، افقی می شدند!
آن روز نمی دانستیم بخندیم یا دوستانمان را که از شدت گرما غش کرده بودند را از زمین جمع کنیم! بالاخره ایستادن در صف هم همچین مزایای دارد!

جواب درست نویسی صفحه 57 درس 4 نگارش نهم

🔶جمله های زیر را ویرایش کنید:
🔸یقینا با شما ممکن است به ورزشگاه بیایم.
ممکن است با شما به ورزشگاه بیایم، یقینا با شما به ورزشگاه می آیم.
🔸 مطمئن هستم این هفته، شاید خبر خوبی به شما برسد.
مطمئن هستم این هفته خبر خوبی به شما می رسد ، شاید این هفته خبر خوبی به شما برسد.

 

جواب انشای آزاد صفحه 58 نگارش نهم

درون یک فضا پیما را که روی کره ماه، فرود آمده، تصور کنید و تصویر ذهنی خود را بنویسید.

🔶 تصویر ذهنی درون فضاپیما 

فضا پیما وسیله ای است که انسان را برای بردن به فضا وکره هایی که در اطراف زمین وجود دارد ساخته شده است.
درون فضا پیما بودم، فضا پیمایی بزرگ که با همه فضا پیما های دیگر فرق داشت خیلی از انسان ها درون آن بودند و در داخل ان از خاطره های زمینی خودشان با یکدیگر گفتگو می کردند بعضی از خاطره های آنها مانند قهوه تلخ بودند و بعضی مانند فالوده ی شیرازی شیرین، هر کدام از آنها سرنوشتی جدا داشتند که باعث شده بود هریک از آنها را در داخل یک فضا پیما به یکدیگر برساند هر کدام از آنها برای رفتن به فضا هدف دیگری داشتند.
من هم یک هدف دیگر، در آخرین صندلی فضا پیما نشسته بودم همه ی گذشته های خود را مرور می کردم گذشته های خیلی از مسافران داخل فضا پیما مانند شعله های بخاری سوخته بودند و مانند باد کولر به باد رفته بودند هر چقدر که به یاد گذشته می افتادم و خاطراتم را مرور می کردم سرعت فضا پیما تندتر می شد انگار فضا پیما هم درک می کرد که چه چیزهای سختی را تحمل کرده ایم.
باز تندتر و تندتر فضا پیما در اوج سرعت بود، که ناگهان ایستاد و تمامی مسافران از ان پیاده شدند میان انها همهمه ای به پا شده بود که اینجا کجا می تواند باشد، همه از یکدیگر می پرسیدند که این چه جایی است؛ یکی از آن مسافران با صدای بلند فریاد زد و یکباره این شلوغی به سکوتی مطلق تبدیل شد. یک زن جواب همه ی آنها را داد و گفت: اینجا همان جایی است که آرزویش را داشتیم، اینجا همان جایست که برای فراموش کردن خیلی از چیز ها آمده ایم، اینجا همان جایی است که سالها می خواستیم داشته با شیم و بالاخره به ان رسیده ایم، اینجا همان جایست که برای زندگی کردن آمده ایم، اشک از چشمان تمامی جمع سرازیر شد، آری اینجا همان کره ی ماه بود که با آمدن این افراد شکوه و زیبایی عظیمی را به خود گرفت. بعضی اوقات باید برویم باید به راه بیافتیم تا ان کسانی که قدرمان را ندا نسته اند بفهمند که چیز با ارزشی را از دست داده اند.
بودیم وکس قدر ندانست
باشد نباشیم و بدانند که بودیم.

اینترنت شما در
همگام درس
همیار
۵۰%رایگان محاسبه میگردد

دیدگاه های تایید شده : 10 | در انتظار بررسی: 1

  • ዘልጋ__ጠጎፕጎ :

    عــــالـــــیـــــــــی

  • ዘልጋ__ጠጎፕጎ :

    very good

  • مبینا :

    از شما و برنامه خوب شما بسیار متشکرم

    • عرفان حیدری :

      ببخشید اشتباه نوشتم ۵۶

  • Amir :

    سلام خسته نباشید

    بقیه ی درس ها نیستن؟ یا پایه های بلا تر؟

    • امیر :

      دززز _سوال بعدی

  • Abolfazl :

    مثل همیشه عالی❤️👏

  • شیدا :

    عالیه😍😍

  • ریحانه :

    خوبع
    ممنون

  • محمد پویا :

    لطفا درس های دیگرش را بگذارید

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *